على محمدى خراسانى
460
شرح منطق مظفر (فارسى)
حكومت كردن و آن را در اختيار گرفتن ، خنداندن و گرياندن مردم و . . . يقينا تخييل ، تصوير و بيان يك مطلب به صورت مجسم كردن آن ، از حيث تأثير نقش اوّل را دارد . اين ادّعا در مطالب بعدى به تفصيل اثبات خواهد شد . قدما و منطقدانان يونان باستان ( و بقول علامّه در جوهر النضيد : و عبرانيّين و سريانيين ) بر اين اساس كه « تخيّل » نقش اوّل را در شعر دارد ، مادّهء قياسات شعرى را تنها و تنها قضاياى متخيّلات قرار دادهاند ( كه در بيان مبادى بديهى ثمانيه ذكر شد ) و دارا بودن وزن و قافيه را شرط ندانستهاند بلكه هر قضيهاى را كه به نحوى موجب تأثير در خيال و قوه تخيّل شود قضيهء شعرى ناميدهاند . به فرمودهء خواجهء طوسى : « كلام موزون به اشتراك اسم بر دو معنى افتد : يكى حقيقى ، و آن قولى بود كه حروف ملفوظ او را بهحسب حركات و سكنات عددى ايقاعى باشد . و دوم مجازى ، و آن هيأتى بود سخن را از جهت تساوى اقوال و بهحسب ظاهر شبيه به وزن ، و معنى . . . مقفّى آنست كه خواتيم اقوال متشابه باشد بر وجهى كه مصطلح بود در علم قافيه . « 1 » شعر نزد عربها و ديگر امم : عربزبانان و به پيروى از آنان امّتهاى ديگرى كه با آنان مبادلات فرهنگى داشته و دارند و تأثير متقابل فرهنگ آنان در يكديگر محسوس است از قبيل فارسىزبانان و تركزبانها ، بر خلاف آنچه به منطقيون قديم منسوب شد ، برآنند كه كلام شعرى هنگامى كلام شعرى است كه داراى وزن باشد آن هم يكى از انواع اوزانى كه در علم عروض و نزد دانشمندان اين علم معروف است . همچنين علاوه بر وزن ، بايد داراى قافيه نيز باشد آن هم به معنايى كه در علم قافيه و نزد علماء فن مطرح است با انواع و اقسامى كه دارد . البتّه فارسىزبانها ، عربها و تركها در خصوصيات و كمّ و كيف اوزان و قوافى با يكديگر اختلاف دارند ولى در اصل اشتراط وزن و قافيه اتفاقنظر دارند . متقابلا امورى را كه داراى وزن و قافيه نباشد شعر به حساب نمىآورند اگرچه مشتمل بر قضاياى تخيّلى نيز باشند . بقول علامّه در جوهر النضيد : « كالشخص الميت يقال له الانسان للمشابهة في الصورة » ( مىتوان گفت نسبت ميان شعر در اصطلاح منطقيون يونان با شعر در اصطلاح عربها
--> ( 1 ) . اساس الاقتباس ، ص 586 .